85/05/11
نقاب
پس خدا با چه نردبانی بيايد؟...
خورشید را به اتهام لبخند خفه کرده اند...
پس تو مرا چگونه ببینی؟چگونه...؟
ایستاده ام...بر پهنای آسمان میگریم...
برشکست آینه ای که پیر می شود...
شیشه که می شوم ...سنگ می آیی..
دیوار که هستم...مرداب می روی...
نقاب می شوم ...من را بخند شاید که تر شوم..
قبل از اینکه به سخن درآید چیزی ...
و بگوید از کسی چیزی..
راه به آخر خود رسیده بود ...
رسیده ایم رفیق.
در قسمت لینک ها اون بالای بالا اولین لینک شاید قبلا نوشته هاشو خوندین من خیلی نوشته هاشو دوست دارم ...خودشم؟؟
